الشيخ المنتظري
632
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
مى فرمايد : « و مغرز الاوراق من الافنان » خداوند آگاه به اسرار است كه از جمله آنها محلّ فرو رفتن برگها در شاخه هاست ; وقتى برگهاى يك شاخه را از آن جدا كنيم جاى آنها به صورت فرو رفتگى باقى مىماند ، حال يك شاخه درخت چند جاى فرو رفتگى و هر يك در كجاى آن قرار دارد ، در دنيا چند درخت وجود دارد و هر درختى چند شاخه دارد ، مجموعاً چند شاخه و چند فرو رفتگى در مجموع شاخه ها وجود دارد ، همه آنها را خدا مىداند . « و محطّ الامشاج من مسارب الاصلاب » ; « محطّ » به معناى محلّ فرود آمدن است . « امشاج » جمع « مَشَج » و « مَشِيج » به معناى مخلوط ، و مقصود از آن نطفه است به اين اعتبار كه نطفه مرد و زن با هم مخلوط مىشود و يا هر كدام مخلوط از ژنهاى گوناگون است . « مسارب » جمع « مسرب » به معناى راهى است كه منى در آن جارى مىشود . « اصلاب » جمع « صلب » و در اصل به معناى استخوان ستون فقرات است ، ولى مقصود از آن در اين جمله جايى است كه نطفه توليد مىشود و ظاهراً منشأ اصلى نطفه مرد صلب و پشت اوست . معناى جمله اين است كه خداوند به محلّ نطفه ها كه از صلب ها حركت مىكند و به رحم ها مىريزد و در آنجا مخلوط مىشود آگاه است . « و ناشئة الغيوم و متلاحمها » ; به ابرهايى كه با هم جمع مىشوند و يك ابر بزرگ را تشكيل مىدهند « متراكم » مىگويند كه با « متلاحم » به يك معناست . « غيوم » به معناى ابرهاست ، و « ناشئة » به معناى ابر تازه به وجود آمده است . يعنى خداوند به ابرهاى تازه به وجود آمده و به ابرهاى جمع شده و متراكم آگاه و داناست . « و دُرور قطر السّحاب فى متراكمها » ; « درور » به معناى جريان پيدا كردن و سرازير شدن است . « قَطْر » جمع « قطرة » ، و « قطر السّحاب » يعنى قطره هاى ابر ; مقصود جريان پيدا كردن قطره هاى باران از ابرهاى متراكم و انباشته شده است كه